مرگ فلسفه ها
68 بازدید
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ نشده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
من نیز در سالهای پیش مدتی در کشور سوئد بودم و در اعماق زوایای اجتماعی آن جامعه تحقیق می کردم؛ در رفتارهای فردی، خانوادگی و اجتماعی. اتفاقاً در همان جا و دقیقاً در درون کلیسای بی رونق شهر نیوشپینگ در گوشه ای نشسته و یادداشت های ذهنی و کتبی را که در آن مدت از جامعه سوئد برداشت کرده بودم، مرور و بررسی می کردم، در همان جا بود به ذهنم خطور کرد که «فلسفه ها مرده اند» و کسی در کنار گور آن ها سوگمند نیست. جامعه سوئد را فرازترین اوج مدرنیته یافتم، فرازی که هیچ فوّاره ای نمی تواند بالاتر از آن بر کشد؛ مشاهده می کردم که مدرنیته نمی تواند بیش از این فراز گیرد بی تردید موسم سرنگونی آن فرا رسیده است؛ اساس جامعه بر «غریزه» استوار است احساسات انسانی (از قبیل: نوع دوستی، صلح خواهی، امنیت طلبی، احترام به حقوق دیگران و...) در این جامعه معمول و مراعات می شود. اما همگی مبتنی بر غریزه هستند و غریزه هرگز نمی تواند بیش از این، این فوّاره را فراز دهد. و نیز می اندیشیدم: غریزه از پاس داشت و حفظ این فراز نیز ناتوان است. به حدّی از آن کار کشیده شده به ستونی می ماند که در زیر بار سنگین فرهنگی که خود ساخته است کمرش خم شده است و عملاً غریزه بر علیه غریزه عمل می کند: زنان انگیزش غریزی «فرزند خواهی» را از دست داده اند، مرد و زن حتی به میزان شیر بیابان حس «خانواده خواهی» ندارند.
آدرس اینترنتی