هاوکینگ و مرگ فلسفه ها
80 بازدید
نقش: نویسنده
سال نشر: 1393
وضعیت چاپ : چاپ نشده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
چند سال پیش، جناب دکتر اسکندرجو نامه­ ای از سوئد نوشته بود، در پاسخ ایشان مقالۀ کوچکی با عنوان «مرگ فلسفه ­ها» نوشتم. بتاریخ 28/2/1388 در سایت بینش نو (www.binesheno.com) قرار گرفت. مقالۀ حاضر در تکمیل آن تقدیم می­شود. باز هم در رسانه ها و عرصۀ اینترنت هیاهوئی دربارۀ نظریّه ای از استیون هاوکینگ به راه افتاده است که می گوید: فلسفه مرده است. در مقابل، دانشمندان نامداری این سخن او را رد کرده اند؛ برخی ها نیز با بیان و ادبیات اتهام آمیز در نیت و صداقت او در ابراز برخی نظریه های علمی، تردید کرده اند. من در این مقاله با ویژگی های اخلاقی و علمی هاوکینگ و دیگران کاری ندارم، صرفاً به بحث علمی می پردازم و قبل از هر چیز می گویم این سخن هاوکینگ نه بریده از حقیقت است و نه بیگانه از واقعیت، بل سخنی است که اصل آن (نه همۀ جزئیات و جوانب آن) هم تماس محکمی با حقیقت دارد و هم با اندک دقتی واقعی بودن آن ملموس و روشن است. فلسفه یعنی چه؟ فلسفه یعنی هستی شناسی= خداشناسی، کائنات شناسی (جهان شناسی) انسان شناسی و شناخت رابطۀ این محورها با همدیگر که نتیجه می دهد نظام و تنظیم رفتار انسان با خودش، با خدایش، با جهان و با افراد دیگر را. انسان و فلسفه: این درست است که فلسفه هرگز نمی میرد، به این معنی که انسان و هر فرد از انسان هرگز نمی تواند بدون فلسفه باشد؛ محال است که انسانی خالی از فلسفه باشد.